محمدتقى نورى

427

اشرف التواريخ ( فارسي )

هجرى است به بليّهء ظلم و عدوان ناپاكان « 1 » متعصّب افغان و جور و ستم ناپاكان اهل بغى و عدوان مبتلا و گرفتار انواع محن و اعنا بودند ، ظهور طليعهء « 2 » اين دولت عظمى « 3 » و شعشعهء تيغ هلال‌آساى شهزادهء نصرت انتما را به مراتب شتّى فرخنده‌تر از هلال شوال و شادىافزاتر « 4 » از روز عيد اقبال دانسته ، از دروازه و باره و منازل قريبه و بعيده جمعى وافر و خلقى بىشمار از قزلباشيه و غيره به تماشاى نزهتگاه اردوى آسمان شكوه و اثاثهء جهانگيرى و فر شاهزادهء سعادت‌پژوه آمده ، عوام النّاس در تسخير شهر و ولايت لشكريان را محرّك و محرّص مىآمدند . افواج قاهره از همان زمان كه متعاقب گريختگان عنان تاز شدند فوج‌فوج به نهب و غارت اهالى آن ديار دست تطاول از آستين يغما برآورده ، از ولايات فراه و اسفزار و اوبه و شاقلان و بادغيس و كرخ الى سرحدّات بلخ و ماروچاق ( 189 ) را مصرع « 5 » مرد به مرد و زن به زن خانه به خانه كو به كو غارتيده از ساكنان آن ديار ، از زر تا ارزيز و حبات لآل تاخزف ريزه و سفال از بوريا تا حصير تفصيل چيست . ازار از پاى ثيبات و ابكار و لباس از بر ابرار و اشرار كشيده و دريدند و از خوان موائد ولدان و غلمان پير و جوان شربت مباشرت و مباسطت در پنهانى و آشكار چشيدند ، كندند و بردند و سوختند و رفتند . « 6 » كهنه پلاسى و كاسه شكسته [ اى ] را « 7 » در هيچ‌جا باقى نگذاشتند : مصراع « 8 » آرى خرابى ظاهر است آنجا كه طوفان بگذرد و سرّ كريمه : إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها ( 190 ) ظاهر و هويدا گشت . تمام اردو پر از اسبان راهوار و بر « 9 » در خيمهء هرپياده شتران پربار قطار اندر قطار ايستاده ، چون « 10 » آن

--> ( 1 ) . مج : بيباكان . ( 2 ) . مج : هلال . ( 3 ) . مج : عظيم . ( 4 ) . مج : شادى افروزتر . ( 5 ) . ملك : ندارد . ( 6 ) . مج : رفتند و سوختند . ( 7 ) . مج : « در » ندارد . ( 8 ) . ملك : ندارد . ( 9 ) . مج : « بر » ندارد . ( 10 ) . مج : چون حمل .